سفارش تبلیغ
صبا

جاده مه گرفته

 

من: سلام. می خواستم کارتم رو مُهـــــر کنید...

او: علیک سلام. کارتتون رو لطف کنید و یک قطعه عکس...

.

.

.

من: ممنونم...

او: فقط وسایل شخصی حتما بیارید . راستی لپ تاپ هم نیاریدا...

________________

پ ن : روی پیشونی من نوشته معــــــتاد به کامپیوتر و اینترنت که بهم گفتن توی این سه روز لپ تاپ نیارید...!!! یعنی من نمی دونم که این سه روز باید دیگه دست از این دنیای مجازی بردارم و خودم باشم و خودش...!!!

«به هیچ کس نگفتن! فقط به من گفتن:(( »



نوشته شده در پنج شنبه 90 خرداد 19ساعت ساعت 9:3 عصر توسط همرنگ دریا| نظر

هو الجمیل

او زیباست. زیبایی را دوست دارد. همه بندگان را با عشق و زیبایی آفریده. همه را... این زیبایی جلوه ای از جمال اوست...

اما گروهی از بندگان متفاوت اند. جمال آنها زیباتر و نورانی تر است. مشاهده چهره آنها انسان را یاد پروردگار می اندازه. گویی مسافرانی هستند از ملکوت. سیرت آنها انسان را به اصل خود رهنمون می کند...

.

.

.

چهره اش ملکوتی بود. یکپارچه نور بود و معنویت. همه دوستش داشتند. همه به او عشق می ورزیدند. چرا که او فانی فی الله بود و به خدا عشق می ورزید.

همه به دنبال او بودند. او هم به دنبال مهدی فاطمه (عج)...

آمده بود تا اشتیاق ظهور را در بین ما دو چندان کند... آمده بود تا بفهمیم یاران آخر الزمانی امام عشق چگونه اند...مداحی بود دلسوخته. از سوز دل می خواند. با صوت زیبایش دلهای مشتاق را شعله ور می کرد...

چهره ای زیبا داشت. نورانی بود. علت آن را هم آخرین فرستاده خدا بیان کرده بودن:

  «نورانیت چهره انسان از زیادی نماز در شب است»

*********

"نه تنها من بلکه همه دوستان نباید برای عملیات جبهه بیاییم. بلکه فقط برای انجام وظیفه و اطاعت از ولایت فقیه باید در جبهه حاضر شویم.

من بارها قصد داشتم برای چند امتحان باقی مانده سال آخر بروم اما از شهدا خجالت کشیدم.

من آن زمان که در عملیات والفجر 2پس از چند روز تشنگی به آب رسیدم. از روی غفلت با دستانی آغشته به خون دوستانم آب خوردم. از آن زمان احساس عجیبی دارم.

من حس می کنم لحظه ای جداشدن از جبهه ها، دوری از خون شهداست. برای همین انشالله در اینجا می مانیم. ..

آرزوی ما هم شهادت و ملحق شدن به آن کاروان است..."

پ ن : و در نهایت به آرزوی دیرنه اش رسید... شرح مختصری از زندگی شهید بزرگوار محمدرضا تورجی زاده...

هیهات، مصیبتی است تنها ماندن/ هنگام رحیل همرهان جا ماندن /سخت است زمان هجرت هم قفسان/مبهوت قفس شدن ز ره واماندن/ در چون و چرای حسرت هستی تاچند / تا چند اسیر خود سری ها ماندن/در حسرت پر کشیدن از دام وجود / ماندیم و نبود در خور ما ماندن/ مشتاق رحیل و بال و پرسوخته ایم/سخت است در این سرا خدایا ماندن...

«شاعر: شهید محمدرضا تورجی زاده»

یا زهــــــرا (س)



نوشته شده در دوشنبه 90 خرداد 16ساعت ساعت 10:24 صبح توسط همرنگ دریا| نظر

یکی از سخنرانهای اردو می گفتن :" توی جلسه ای بودیم آقای ضرغامی  گفتن" قبلا بچه ها را از کوچه ها می آوردند خونه و می گفتند که کوچه بد آموزی داره. بچه های که زیاد توی کوچه بازی کنند بی ادب می شوند.... ولی الآن بعد از آمدن این جعبه جادوی و ماهواره ها توی خونه ها پدر و مادرها دست بچه ها رو میگیرن و می گن برو بیرون... وقتی هم که بچه ها میروند بیرون نیاز دارند که یه مرکز فرهنگی داشته باشند که بروند آنجا...!

حالا من یه سوال دارم از آقای ضرغامی محترم: اگر این جعبه جادوی ایران برنامه خوبی داشت آیا نیاز بود که بچه به اجبار بروند بیرون ؟؟؟

ــــــــــــــــــــــــــــ

من خودم به شخصه شاید فقط روزی نیم ساعت تلوزیون نگاه کنم...آن هم اخبار هست... به شخصه برنامه ای توی این جعبه جادوی نمی بینم که به درد جونهای بخوره چه برسه به بچه ها...!!!



نوشته شده در جمعه 90 خرداد 6ساعت ساعت 9:9 صبح توسط همرنگ دریا| نظر

روز اول 28/2/1390

خیلی خسته شده بودم. بس که سخنرانی گوش کردم. کارگاه های آموزشیشون هم سخنرانی بود! سخنرانی صبحشونم که فقط تبلیغ شخص بود!

دبسردگی(افسردگی حاد) گرفته بودم...نه تنهامن، بلکه بیشتر دوستان مثل من شده بودند... برای اینکه از این حالت خارج بشیم و شادی روح خودمون در مسیر برگشت از برج میلاد با تسنیم هوپ بازی کردیم :دی

روز دوم  29/2/1390

روز دوم همه چیز خوب بود...مخصوصا برنامه بازدید از باغ موزه دفاع مقدس که...

 هنوز یک ماه نشده بود که با 8 شهید گمنام که مزارشون در باغ موزه زیر آفتاب داغ بودند وداع کرده بودم. واقعا برای شهدای گمنامی که این همه سال زیر آفتاب داغ بودند، بس نبود که باز شهردار محترم مزارشون رو آنجا انتخاب کردند؟!!شهید گمنام همیشه گمانو غریبه...

بهترین دعای کمیلی بود که خوندم... قبل از دعا منو سنا یه عکس انداختیم ، چهره هامون نورانی شده بود! سنا می گفت:" شهید می شیم..." گفتم: "من می خوام گمنام شهید بشم، این عکسو اگر زدید بالا سر مزارم بگید اسم این شهیده رو نمی دونیم بزارید گمنام بمونم ، جنازه امم ببرید گلزارشهدای اصفهان کنار شهید ـــــــــ دفن کنید" ( به دلایلی اسم شهید را نمی توانم بنویسم...) سنا می گفت:" اعتماد به نفست منو کشته!" ولی آرزو بر جوانان عیب نیست که!!!

در کنار شهدا این حسم بیشتر شده بود معتذرا نادما منکسرا مستقیلا مستغفرا منیبا...

شهید گمنام

دعای کمیل که تموم شد بارون شدیدی شروع شد... بارون به همراه باد... باد همه بنرها رو با خودش برد... می خواستم بعد دعا برم تازه با شهدا درددل کنم ولی انگار باید می رفتیم... همه می دوئیدند به سمت اتوبوسها... تمام مسیر رو داشتم به این فکر می کردم، زمان جنگ که به جای رحمت الهی از آسمون خمپاره می آمد آیا شهدا سر پناهی مثل ما داشتند....؟! چه سوالیه! خوب مسلما نداشتند... آه  

روز سوم 30/2/1390

صبح کوثر در برنامه سخنرانی روی کاغذ نوشته بود: "ما بچه های وبلاگ نویس باید توی وبلاگ هامون چی بنویسیم؟!" سخنران محترم هم جواب سوال رو سپرد به ما...!

بعدازظهر منتظر بودیم تا سوار اتوبوس ها بشویم و برویم برای مراسم اختامیه... از فاطمه پرسیدم: "تو هم مثل کوثر وبلاگ داری؟ "گفت:"نه" گفتم:"به مامانت بگو یه وبلاگ برات درست کنه..." گفت: " آخه توی وبلاگم چی بنویسم؟!"

منم که هنوز فکر نکرده بود، برای جلوگیری از ضایع شدن در برابر بچه های باهوش این دوره زمونه گفتم :" خاله جون هر چی که دل تنگت می خواد بنویس... بنویس چه غذای دوست داری، چه بازی دوست داری... بنویس امروز توی مهد چیکار کردید..."

واقعا بچه ها توی وبلاگ هاشون چی باید بنویسن؟؟!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن:

_اردوی بسیار عالی بود... به نظر من هیچ انتقادی وارد نیست... حتی من اگر نوشتم روز اول سخنرانی ها تبلغ شخص بود نشانه از اعتراض من نیست؛چون سیستم شهردای همین است. اگر بودجه ای می دهد باید یه تبلیغ درست و حسابی از خودش بکند(خود شیفته اند!) .از همه عوامل اجرای که واقعا دیدم چقدر زحمت کشیدند تشکر می کنم... نشریه های روزانه هم بسیار جالب بودند...

_می دونم هیچ کس سر در نیاورد که من چی نوشتم... ولی اصلا مهم نیست...! چون خودمم نفهمیدم منظورم چی بود!

_راستی دوستان باور کنید من40سالم نیست... هر کسی توی اردوی می فهمید من همرنگ دریا هستم می گفت من فکر می کردم شما 40 سالتونه...! اینجا یه سوال پیش می یاد؟ این** فنچ** که کنار اسمم نوشته شده نشانه 40 سالگیمه ؟



نوشته شده در یکشنبه 90 خرداد 1ساعت ساعت 1:51 عصر توسط همرنگ دریا| نظر

 آدم با تنهایی کنار نمی آید. باید دم خور داشته باشد.همه جور دم خور. شیطان هم این رامی داند.تا وقتی هم نشین خوب داشته باشی، می رود دورتر می ایستد. هم نشین خیلی ها خداست.دلشان که می گیرد، سرشان رو به آسمان است.شیطان حسرتشان را می خورد. از صد قدمی نگاه می کند و کاری از دستش بر نمی آید. وقتی پشت می کنی به خدا جا را باز کرده ای برایش. انگار بفرما می زنی که بنشین جای شماست.گفتم که آدم با تنهایی کنار نمی آید. به خدا که رو ترش کنی ، تنها می شوی. آنقدر تنها که جایش حس می شود. هر کسی را راه می دهی به خلوتت که جایش پر شود. اول از همه هم آن می آید که چشم می کشید ببیند کی جا باز می شود. صد قدم آن ورتر ایستاده و منتظر است رویت را بکنی بهش و بفرما بزنی...

رهبر عزیزمان فرمودند:" دشمن را بشناسید! دشمن، استکبار جهانی است؛دشمن انواع و اقسام روش ها را تجربه کرده است. از ماجرای سلمان رشدی تا فیلم های ضد اسلام هالیودی؛از کاریکاتور ها تا قرآن سوزی،از اشاعه بی بندوباری و اباحه گری تا ترویج عرفان های کاذب(جنس بدلی عرفان حقیقی)؛ از ترویج بهائیت تا ترویج شبکه های کلیساهای خانگی...

پستی از این بالاتر که رانده شده ترین، شما را خوارترین کند؟

بیایید با بصیرت باشیم...



نوشته شده در یکشنبه 90 اردیبهشت 25ساعت ساعت 8:44 صبح توسط همرنگ دریا| نظر

میگن "هر وقت وضع مردم و مملکت خیلی بحرانی و خراب میشه شهدا پیکرشون رو نشون میدن و با برگزاری مراسم تشییع شهدا دل مردم آروم تر میشه!" راست هم می گن...من خودم به این نتیجه رسیدم... وقتی شنیدم شهید برونسی پیکرشون پیدا شده خیلی گریه کردم...گفتم "ببین چقدر وضعمون خرابه که شهید گمنامی که هیچ وقت دوست نداشته پیکرشون پیدا بشه و دوست داشتن برای همیشه مادرشون حضرت زهرا(س)باقی بمونه پیکر نازنین خودشونو را نشون دادن اون هم درست توی ایام فاطمیه... وای بر ما... "

چقدر واضعمون ...

 امام خمینی (ره) می فرمایند:

در آینده ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی نا آگاهی در میان مردم این مسئله را مطرح نمایند که ثمره خون ها و رشادت ها و ایثارها چه شد؟!

اینها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی خبرند و نمی دانند کسی که فقط برای رضای خدا به جبهه رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگی نهاده است حوادث زمان به جاودگانی و بقا و جایگاه رفیع آن لطمه ای وارد نمی سازد. و ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدانمان فاصله ای طولانی را باید بپیماییم... و در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان آن را جستجو نماییم.مسلم خون شهیدان، انقلاب و اسلام را بیمه کرده است. خون شهیدان برای ابد درس مقاومت به جهانیان داده است. و خدا می دان راه و رسم شهادت کور شدنی نیست. و این ملت ها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود و همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دل سوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود....

شهدا شرمنده ایم...

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیروز در تشییع پیکر شهدا حال عجیبی داشتم...! هشت شهید گمنام که از بین این شهدا یکی هم سن خودم بود...! واااااااااااای بر من...



نوشته شده در یکشنبه 90 اردیبهشت 18ساعت ساعت 8:31 صبح توسط همرنگ دریا| نظر

 سلام

خیلی از دوستان در مورد مستند ظهور بسیار نزدیک است سوالاتی داشتند. ایشالله به زودی همایش نقد این مستند رو برگزار می شود. با حضور دکتر محمد صابر جعفری سر دبیر مجله امان.

زمان:پنج شنبه 15اردیبهشت ماه ساعت 16تا 18 عصر

مکان:تهران.میدان فلسطین ستاد اقامه نماز

حتما تشریف بیارید.

برگزار کننده همایش: مجمع وبلاگ نویسان مهدوی

راستی علی اصغر سیجانی سازنده این مستند دستگیر شد.



نوشته شده در شنبه 90 اردیبهشت 3ساعت ساعت 11:59 صبح توسط همرنگ دریا| نظر

شیعه مبهوت از آن میخ در است
              شیعه امروز در عزای مادر است
شیعه داده مادری بهر خدا
              بی گمان ذکر عزاء وا حید راست "

 خیلی سپاسگزاریم از مسئولین محترم
از آقای شهردار جهت سیاهپوش کردن بیش از حد شهر
از صداوسیما از عزادار جلوه دادن تلویزیون
از مسئولین دانشگاه ها
از مسئولین ادارات
خلاصه از هر قشری که سعی کرد کاری انجام بده تا بفهمونه به بعضی ها که بابا فاطمیه اومده عید نوروز تمام شده!

 مشکی می پوشی،ازت می پرسن چیزی شده؟مشکی پوشیدی!
تو خیابون راه می ری سیستم صوتی ماشینها ... !
وضع ظاهری خانم ها ...!

 از همه بدتر این روزا خیلی مراسمات جشن به چشممون خورده که خودمونم شک کردیم  واقعا فاطمیه است!!؟؟

 یعنی این مردم نمی دونن این روزها روزهای اهانت به مادر همون
امام حسینه،محرم که میاد عزادارش می شن؟؟
کسی هست بدونه این روزها امام زمان.عج. در چه حاله؟؟
ما از طرف همه مسئولین و مردمان پست تر از زمان پیغمبر.ص. شرمنده ایم یا صاحب الزٍّمان      "

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع: وبلاگ بسیجیان عملیاتی



نوشته شده در سه شنبه 90 فروردین 30ساعت ساعت 2:49 عصر توسط همرنگ دریا| نظر

همیشه شروع کردن همه چیز سخته مخصوصا نوشتن...!

چند باری خواستم بیام و بنویسمو وبلاگمو بروز کنم ولی دستو دلم به نوشتن نمی رفت... مثل همیشه دلو زدم به دریا...(خودمو کشتم با این دریا نه؟!:دی)

بگذریم از اینکه دوماه آخر سال من انقدر کار داشتم و کار کردم که دور از جونم شده بودم کوزت برقی:دی

بگذریم که امسال به جای اینکه فقط خونه تکونی خودمونو انجام دادیم خونه تکونی خواهرمم انجام دادیم... اون زلزله ای(ضحی) که اون داره مگه اجازه می داد کاری پیش بره...

بگذریم از سفری که داشتم. سفرم خیلی عجله ای بود. روز قبل از سفرم با حجم کار زیادی که انجام داده بودیم ولی با ترکیدن زودپز که ناهار خوش مزه امون داخلش بود و دلمو صابون زده بودم واسه غذا،نه تنها غذای برای خوردن دیگه نداشتیم بلکه همه زحماتمون هم هدر رفت و از دوباره شروع کردیم به شستن آشپز خونه...

بگذریم از اینکه سال 89 برای من یکی که واقعا سال همت و کار و مضاعف بود و تا حالا هم ادامه داشته و هنوز سال جهاد اقتصادی برای من شروع نشده:دی

بگذریم که سفر 5 روزه امون شد 3 روز و نیم وهمین باعث شد که خیلی از مناطق رو نریم مثل شرهانی و فتح المبین و محمودوند...داخل دوکوهه هم فقط دوساعت توقف داشتیم اون هم صبح زود بود...

 بگذریم از اینکه سال 88 بود، اولین شبی که رسیدیم دوکوهه یک تیکه از دلمو جا گذاشتم توی گردان تخریب،امسال هم رفتم تا تیکه ای دیگر رو جا بگذارمو بیام تا اینجوری بلکه همه دلم برای شهدا بشه ولی انگار انقدر زیر بار گناه غرق شدم و خودم خبر ندارم که شهدای گردان تخریب که خودسازی خودشونو از همون حسینه شروع کرده بودند بهم اجازه ورود به حسینه ی با صفا و قبرهای قشنگ اطرافش و جا گذاشتن تکیه ای دیگه ای از دلمو ندادن...

بگذریم که سال 90 با فوت عمه پدرم شروع شد و...

بگذریم...

بگذریم...

بگذریم...

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

همه اش گذشتیم... زندگی گذشتنی هست... چهره ها شکستنی هست... این فقط عشق و محبت که ماندنی هست ...

شاید میشه اسم این پستم رو گذاشت یه درد دل خودمونی...!



نوشته شده در دوشنبه 90 فروردین 15ساعت ساعت 9:48 صبح توسط همرنگ دریا| نظر

به زیرِ لب تو چه خواندی که آسمان خم شد
و از میان زمین مردِ واپسین کم شد
به زیرِ لب تو چه خواندی که ره نشان دادند
و تحفه نعشِ تو را دستِ آسمان دادند
به زیرِ لبِ تو چه خواندی که قفلِ بسته شکست
و بغضِ مانده‌ی مردانِ دل‌شکسته شکست
به زیرِ لب تو چه خواندی؟ بگو، بلند بگو
ز کاروان عقب‌افتاده‌گان کم‌اند، بگو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شاعر این شعر نویسنده مورد علاقه امه که نمی دوستم دستی هم توی شعر داره! "رضا امیر خانی "                                                                                         

وقتی این شعر رو خوندم ناخداگاه یاد اون شهیدی افتادم که راویمون تعریف می کرد!می گفتند:" مدام این پسر بچه زیر لبش یه چیزی زمزمه می کرد ولی هر چقدر ازش می پرسیدن چه ذکری می گی به کسی نمی گفت و با لبخند جوابشون رو می داد... تا روز قبل شهداتش که بلاخره به یکی از دوستاش گفته بودند...گفته بودند:" این ذکر رو برای این مدام تکرار می کنم که  زمانی هم اگر سکوت کردم صدای قلبم رو بشنوم که این ذکر رو تکرار می کنه...

اون ذکر السلام علیلک یا با عبدالله بود...

فدای لب تشنه ات پسر فاطمه(س)...



نوشته شده در دوشنبه 90 فروردین 8ساعت ساعت 11:0 صبح توسط همرنگ دریا| نظر

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin